ناصر خسرو

94

گشايش و رهايش ( فارسى )

شود و خداى تعالى مر رسول خويش را بدانچه مر امير المؤمنين را بسيار فرزند آفريده بود منت نهاد بر او در اين آيت كه همىگويد « إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ » « 1 » [ 92 ] و كوثر « مردى بسيار فرزند » باشد . و اشارت به وى كرد تا فرزندان وى ايستاده باشند به گزاردن فرمان خداى و تأويل كتاب او . ببايد دانست كه بسيار چيزى ناتمام بود و اگر امير المؤمنين به منزلت فرزند خويش بودى كه عالم جسمانى از بهر به حاصل كردن او به پاى مانده است و آن قائم قيامت است مر او را فرزندى نبودى هيچ ، چنان كه مر آن بزرگوار را عليه السلام فرزند نباشد بلكه او مهر خلق باشد و آفرينش به دو تمام شود ، و هر چه تمام نباشد او را ديگرى نباشد . پس از اينجا درست شود كه تمامى در بسيارى نيست بلكه در يكى است كه خداى تعالى مر آن را حقيقت خويش كرد . و چون بازنموديم كه بسيارى همه از نقصان است ، گوييم كه اگر ملك خداى را اول‌ها و ثانىها بودى و جهان‌هاى بسيار ، ناچار همه موجود بودندى و زير شمار آمدندى ، و چيزى كه زير شمار آيد اگر چه بسيار باشد شمار بيش از او باشد ؛ و چون مر او را به بارى سبحانه بازخوانى سخت اندك باشد . و خود ايدون گويد كه اگر ملك چه چندين « 2 » بودى بيشتر و بهتر بودى بر قدرت خداى كمال و نقصان افتادى . و نيز گوييم اگر كسى را گمان افتد كه اگر خداى [ را ] جز اين ديگر جهان‌ها بودى ملك او بيشتر بودى ، نخست [ 93 ] بايد كه بنگرد به چشم خرد تا بيند كه اين جهان خود به حقيقت ملك خداى است يا نه ؟ كه اگر اين جهان ملك خداى بودى كنارهايش پيدا نبودى و اين

--> ( 1 ) . كوثر ، 1 . ( 2 ) . ظ : صد چندين .